دلا امشب غصه دارم
سحرگاهان باران و شبنم دارم
گل مریم قبله گاهم
بهاران بود و من دل شاد و خرم
گلم را می پرستیدم
آب کوثر ، خورشید تابان خوراکش
ناگاه خزان شد .
ابری سیاه ، جوان و تاریک
با غرش خود بشکست ساقه ی گل من را
قبله گاهم گشت ویران .
گل برگهایش یکی پس دیگری خشکید
بوی بهار رفت و سیاهی بنشست
بار دیگر این جزیره گشته آواره
بار دیگر خموشی شد در ساحل آرم من
رانشی شد ، ویران کرد سرزمین من را
می سپارم به گذر ایام ، این خزان را
تا که روزی باز بهار آید
قبله گاهم روشن ،
شاد و خرم گردم همچو آن روز

نظرات شما عزیزان:
|